تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

دستهای تو

    سلمان هراتی

     

    ،

    و نور
    و در دستت انگشتری بود از تازگی بودی از ابتدای تو فهمیده بودم
    که یک روز خورشید را خواهی آورد
    دریغا تو رفتی!
    هراسی ندارم
    مهم از بیشه ای دور می آمد آرام
    بوی تو را داشت

    من از عشق
    و پاکیزه مثل درختی
    که نیست ای دوست
    خدا دستهای تو را
    منتشر کرد.ir" target="_blank"> از
    دستهای تو آغاز می شد
    و آبی که از جنگل ابر برگشته باشد

    سرآغاز تو
    مثل یک غنچه سرشار پاکی
    زمین روشنی تو را حدس می زد
    تو بودی .هوا روشنی پخش می کرد

    و من
    هر گلی را که می دیدم

     


    پر
    گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    ,

آمار امروز پنجشنبه 3 اسفند 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :236296
  • بازدید امروز :61823
  • بازدید داخلی :8844
  • کاربران حاضر :108
  • رباتهای جستجوگر:315
  • همه حاضرین :423

تگ های برتر امروز

تگ های برتر